|
امروز
یه جاده ٫ یه فرمون ٫ یه ادم تنها٫ یه دل خسته ٫ یه بقچه پر ارزو نگاهم به انتهای بی انتهای این راه ٫ به پیچ و خمش ... سبقت های پی در پی و سرعت غیر مجاز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! بازم رویا پردازی من ! این جاده، راه زندگی من و فرمونش ارزو هام و مکانش ،اغوش خدایم وای! این جا میرسم به اوج خیالم ..... برام قشنگه نههههههههههههههه ؟ یواش تر! وای خدای من ! سرعت بالا ... سبقت (از نوع کل کلش!!!!!!!!!!!!) خیلی کله شقی دختر......... اخه مگه فوقش چی میشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودت به جهنم ! بابا همراهت بود . . . خدا جونم گند زدم نمیخوام ! فرمون زندگیم دست تو ! من کم اوردم دوست دارم خدا جونم ! فقط خودت نه من
|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 21:16 |
